| برگي از يك كتاب |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
ماه پانزده شبه دامن خود را جمع کرده، میدان آسمان را ترک میگفت، و هاله آن با تمام اندوهباری همچون اشک از چشم آسمان میغلطید، تاریکی اندام سنگین خود را به ماوراء افقها میکشید و لحظهای بعد در و دیوار شهر تاریخی سامره نقاب سیاه ظلمت را کنار زده، سپیدهدم پیشانی خود را به ریگزارهای تفتیدۀ صحرا و گردونۀ تپهها میسایید.
نسیم صبحگاهی بوسه بر لب دجله و صورت نخلهای پیر و جوان میزد، گویی دنیا میخواست جلال و شکوه خاصی به خود بگیرد. اولین اشعۀ طلایی روز، چون تیری خونآلود سینۀ سیاه افق را شکافت، صدای موذن اوج گرفت و در همه جا طنین انداخت:
الله اکبر، الله اکبر.
دروازۀ سحر باز شد، صحبتی خجسته، روزی مبارک، روزی که با تمام روزها متفاوت بود. هنوز ندای عظمت خدا گوش جان را نوازش میداد که در یکی از خانههای شهر تاریخی "سامره" طفلی به دنیا آمد، که او هم بلافاصله سرود عظمت خدا را به لب راند، انگشت سبابۀ خود را به آسمان بلند کرد و گفت:
الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آله
شادی و سرور بر همه جا دامن کشید و برق شعف از دیدگان مادر بیرون میزد، پدر در حالیکعه موج نشاط از جام چشمانش فرو میریخت چنین گفت:
" حمد خدا را که مرا زنده نگه داشت، تا جانشینم را که از من است و در سیرت و صورت شبیهترین مردم به رسول خداست، با چشم خود ببینم. خدایش او را در پشت پرده نگه میدارد و سپس ظاهر میشود و زمین را پر از عدل و داد میکند ... "
سخنان پدر بدینسان پایان یافت. آب در گلوی حکیمه (عمۀ امام حسن عسگری علیهالسلام) خشکیده بود، و حیرت و تعجب بر چهرهها نقش شگفت زده، نفسها از سینهها بیرون نمیآمد، و اشکی از شوق و تعجب در جچشمها گردش میکرد، فضیلت و شرف همچون سایهای سنگین بر سر مولود بال گسترده بود، و در سیمایش موجی از لبخند در دریای اشک شنا میکرد.
او هنوز در آغوش گهواره آرمیده بود، به ابونصر خادم فرمود:
" مرا میشناسی؟ من خاتم اوصیا هستم، خداوند بوسیلۀ من، بلاها را از اهل و شیعهام دفع میکند."
غریو عظیم و روحبخشی که از دهانۀ گلویش بلند میشد، عظیمتر و شکوهمندتر از هر صدایی در جهان، امواج فریادش را پراکنده ساخت تا دنیا را زیر موج خویش نهان سازد.
کسی جرات نمیکرد به نوزاد نزدیک شود، او دنیایی از عظمت را با خود آورده بود.
او پیش از آفتاب چشم به این جهان گشود، تا همیشه آفتاب را پشت سر قرار دهد.
بدین ترتیب تولد شگفتانگیزترین انسان تحقق یافت. و این لحظۀ پرشکوه در 15 شعبان 255 هجری اتفاق افتاد.
او خواهد آمد / داوود الهامی، علی اکبر مهدیپور / نشر مرتضی
| لینک |
یا صاحب الزمان!
شیطان با تمام توان لشکر برانگیخته تا شیعیان و پیروان ترا از دم تیغ گناه و انحراف و بیدینی بگذراند.
پیروان شیطان هم در این شبیخون همراه و همنوا با او در پی آن هستند تا این گروه اندک را از صحنهی روزگار محو کنند.
اینک ما، بییاور و بیپناه، از چنگ دشمن بیرحم گریختهایم و به پناه تو آمدهایم و دخیل تو گشتهایم.
ما بیپناهان و بییاوران را در پناه خویش گیر.
ای جوانمرد عرب!
پدران پاک تو، کافران و دشمنان را،
- اگر به پناه آنان میآمدند، اگر دخیل آنان میشدند -
پناه میدادند، حمایتشان میکردند؛
یا صاحب الزمان!
میدانیم که اگر ما کافر و دشمن هم بودیم،
ولی به پناه تو میآمدیم،
بیتردید پناهمان میدادی.
اما مهدی جان!
ما تو را دوست داریم،
در انتظار ظهور تو شب و روز نداریم،
و در این حال دوستی و انتظار، به پناه تو آمدهایم.
ای ابا صالح!
ما مظلومان و بیچارگان دخیل تو گشتهایم،
ما را در پناه خویش گیر.
ندای "الغوث یا صاحب الزمان" ما را نمیشنوی؟
درماندگی ما را نمیبینی؟
فریاد دادخواهی ما گوش فلک را کر میکند.
یا صاحب الزمان به فریادمان برس!
در این روزگار آشفته و پرخطر،
جز تو پناهگاه و پشتیبانی نداریم.
به ما پناه بده و ما را از گزند و آسیب زمانه مصون و محفوظ بدار.
مهربانتر از یوسف – دکتر نادر فضلی – انتشارات مهرآوران
| لینک |
یا صاحب الزمان!
میخواهم از تو بگویم. اما، ماندهام؛ چه بگویم؟ از آن دشوارتر، چگونه بگویم؟
ای كاش میتوانستم زیباترین شعرها را در وصف تو بسرایم؛ اما، شعر نمیدانم.
ای كاش میتوانستم لطیفترین عبارات را در بیان دوستی تو، به كار بگیرم؛ اما، خامه، خیال آن را هم ندارد.
ای كاش میتوانستم بهترین سخنان را در اظهار ارادت به تو، بگویم؛ اما، بیانم، گنگ و زبانم، زبون است.
مولای من!
هرچند از غیبت تو رنج میبرم، اما از سوئی دیگر، با همه وجود، میدانم كه قیمت ندارد این غم غیبت!
چه كنم؟ مبتلا شدهام؛ سخت گرفتار گشتهام، مبتلای محبت تو، گرفتار گوشه چشمی كه به من بیفكنی.
دوستی تو را، با همه دنیا، برابر نمینهم؛ اگر آن را از من بگیرند، به خدا، میمیرم. زندگی بدون محبت تو، هیچ و پوچ است. و خدا را شكر میكنم كه تو را دوست دارم.
نمیدانم حرف دلم را چگونه بگویم؟ بگذار آتش محبت تو، در دلم شعلهور باشد و وجودم را گرمی و حیات ببخشد.
* * *
به ما گفتهاند:
محبت امام زمان كیمیائی است كه مس وجود را طلا میكند.
اكسیر اعظم است كه آتش به جان آدم میاندازد.
دم مسیحا است كه دلهای بیمار را شفا میدهد و جانهای مرده را حیات دوباره میبخشد.
راست گفتهاند! دگرگونت میسازد، زیر و رویت میكند، به كلی عوض میشوی، حتی بدیهایت به خوبیها تبدیل میشود:
"الذین یبدل الله سیئاتهم حسنات!"
"كسانی كه خداوند بدیهای آنها را به خوبی تبدیل میفرماید."
در درون میسوزی، میگدازی، آتش میگیری، اما چگونه میتوانی سوز و گدازت را بیان كنی؟ مگر میشود هر آنچه را كه در دل داری به زبان بیاوری یا با قلم بگویی؟
بغضی شیرین گلویت را میفشارد، و گدازهای كوچك از آن آتش محبت، به صورت اشكی سوزناك و شورانگیز از دیدگانت جاری میشود، و ناله و ندبهای سرورآفرین سر میدهی.
شانههایت از شدت گریه میلرزد، دیدگانت به خون مینشیند، اما دوست نداری آرام بگیری. نمیخواهی گریهات تمام شود، لذت میبری و میگویی:
"هل من معین فاطیل معه العویل و البكاء؟"
"آیا كسی هست مرا یاری كند تا، زمانی دراز، همراه با او بگریم و بنالم و فریاد فراق سر دهم؟"
حلاوت و شیرینی این ناله و ندبه را با عالم عوض نمیكنی.
شیرینی محبت، شور هجران، شادی وصال؛ چیزی نیست كه به وصف درآید. عطر یاس را تا نبویی، نمییابی. تازه وقتی یافتی، نمیتوانی بیان كنی. هركس باید خودش ببوید و بیابد.
نمیدانم تا به حال به فكر افتادهای با امام زمان، با پدر مهربان، با رفیق شفیق، با دوست دلسوز، با برادر همدل، همسخن شوی؟ گل بگوئی و گل بشنوی؟ با او بگویی، از او بشنوی؟
چرا پدرت را فراموش كردهای؟ چرا از امام زمانت دور افتادهای؟ كجا میروی؟ سر بر آستان چه كسی میسایی؟ پناهی جز او میشناسی؟
نمیخواهی در غم غیبت و غربتش اشك بریزی؟ نمیخواهی مثل پدر بزرگوارش، امام صادق، آری امام صادق، از دوری سید و مولای خویش، غریبانه، گریه كنی و با آن حضرت همنوا شوی كه:
"سیدی غیبتك نفت رقادی، و ضیقت علی مهادی، و ابتزت راحة فؤادی"
"آقای من! غیبت و پنهانی تو، خواب از دیدگانم ربوده و بستر راحت از من برده و آسایش دل از من بریده."
به خدا اگر جرقهای هم از آتش محبت امام زمان به دلت بیفتد، دیوانه میشوی. امتحان كن، بسم الله، برخیز و هماینك مفاتیح را بردار. با دعا، با انس با امام زمان، با محبت او، زنده شو!
انیس دلها / دکتر نادر فضلی / انتشارات مهرآوران / ۶۴ صفحه
| لینک |
اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّکینَ بِوِلایَةِ اَمیرِالمُومِنین وَ الاَئِمَّةِ عَلَیهِمُ السَّلام
دنیا اگر علی نداشت آبرو نداشت
دنیا مدام شکر بر این آبرو کند
خلقت به روی دست دستِ علی گرفت و گفت
دست کسی نظیرش اگر هست رو کند
عیدغدیرمبارک
| لینک |
سلام و صد سلام. ببخشيد كه ... ممنون که در این دوران فترت! همچنان منتظر بودید و پیامهای محبتآمیز خود را میفرستادید.
در كتاب او گفت صحبت افراد مختلف با امام زمان عليهالسلام ترسيم شده. پدر، مادر، پير، جوان، خياط، دانشمند، كشاورز، روحانی، باغبان، دزد و پروانه هركدام به گونهای با مولای خود صحبت كردهاند. در اينجا واگويههای يك جوان را انتخاب كرديم:
جوان گفت:
جادّه مرا صدا میزند ...
راه مرا میخواند ...
بگذار بخواند! من كولهبار خويش را بستهام!
پس ... قدم در راه خواهم گذاشت؛
پا به پای جاده خواهم رفت؛
همنفس با ثانيهها، خواهم دويد ...
و میدانم كه اين راه
راهی است پر از چاه،
پر از كوره راه،
پر از پستی،
پر از بلندی،
پر از فراز،
پر از نشيب ...
و پر از با تو بودن و پر از بی تو بودن!
و میخواهم كه عاجزانه از تو بخواهم تا راهنمای من گردی ...
و مونس و انيس و يار من شوی؛
كه محتاجم به راهنمايی تو؛ در اين راهِ پر از بيراههی زندگی ...
پس مرا به سوی خويش بخوان
و از آستان بلندت مران!
بگذار كه زندگی هر آنچه كه میخواهد بكُند و شيطان هر قدر كه میتواند؛
چه غم؟!
كه من روئين روانم؛ به يمن اكسير نام اعظم تو ...
پس با نام تو - كه زيباترين نام عالم است برای من - گام در راه خواهم گذاشت ...
و تو را میخوانم ... و تو را خواهم خواند
و تو را میگويم ... و تو را خواهم گفت
كه نام تو
گره گشای كورترين گرههاي عالم است برای من!
اي انتهای تمامیِ جادّههای بیانتها ...
مهدی!
در انتهای كتاب هم آمده است:
... و آن موعود يكتا، آن يگانهترين منتظر، آن منتظرترين موعود، در پاسخ به تمامی عاشقانش فرمود:
ما در رعايت حال شما كوتاهی نمیكنيم و ياد شما را از خاطر نمیبريم ...
* انا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم ... *

او ... گفت، سيد محمد علوی، انتشارات پارسيران، ۵۲ صفحه
۲۲ روز دیگه مهمترین واقعهی تاریخ اتفاق افتاده. هر چی دربارش میدونید بنویسید.
به امید ظهور یادگار غدیر
| لینک |
سلام!
به نظرم رسيد شايد بهتر باشه اينبار شما رو با فضای كتاب آشنا كنم.
بحث اصلی اين كتاب در مورد نحوهی مقابله حضرت ولیعصر عليهالسلام با كافران قدرتمندی است كه از نظر نظامی بسيار پيشرفتهاند و نوعا حاكميت جهان را در دست دارند و امكانات مالی و اقتصادی جهان و ابزارهای قدرتمند تبليغاتی و رسانهای اغلب در اختيار آنهاست و اين در حالی است كه طبق آيهی قرآن فساد و بیبندوباری سراسر گيتی را فرا گرفته و بيشتر مردم ظاهرا به هيچ وجه آمادگی پذيرش حكومت الاهی حضرت مهدی عليهالسلام را نخواهند داشت و به مقابله با آن حضرت برخواهند خواست.
اينكه آن حضرت پس از ظهور چگونه با وجود اين شرايط بر دشمنانشان پيروز میشوند عنوان مطالبی است كه در ادامهی كتاب آمده. در اينجا به يك مورد از آنها اشاره میكنم:
در داستان شيرين و شگفتانگيز مقابلهی حضرت موسی با قدرت وحشتناك و اهريمنی فرعون، و نيز نيروی بسيار پرفريب جادوگران، ديديم كه حضرت موسی عليهالسلام با آن بيّنهی آشكار، يعني با يك عصای چوپانی، قدرت فرعون را در هم كوبيد و جادوگران را به زانو درآورد، تا آنجا كه جادوگران دانستند نيروی حضرت موسی عليهالسلام نيرويی الاهی و آسمانی است و به او ايمان آوردند.
در روايات آمده است كه يكی از ميراثهای پيامبران پيشين كه به حضرت مهدی رسيده است همان عصای حضرت موسی عليهالسلام است.
يعنی يكی از ابزارهای خارقالعادهی حضرت مهدی عليهالسلام كه به وسيلهی آن، نيروی جادويی و اهريمنی و قدرتهای فرعونگونهای را به زانو درمیآورد، عصای حضرت موسی عليهالسلام است.
پرچم پيروز - دكتر نادر فضلی - مركز فرهنگی انتشاراتی منير
آيا شما میتوانيد موارد ديگری را ذكر كنيد؟
| لینک |
جوشن تمام شد. اشکهایم خشکید. ولی هنوز تو نیامدهای! قرآن ختم شد. نافلهها تمام شد. رمضان گذشت و فطر از راه رسید. ولی هنوز تو نیامدهای!
سلام!
عیدتون مبارک
در میان میلیونها بانوی پرده نشین که در نیمهی قرن سوم هجری در شرق و غرب جهان در سراپردهی عفّت و پاکی جای داشتند، آفریدگار جهان تنها در یکی از آنان این لیاقت و شایستگی را به ودیعت نهاده بود که وعاء نور یزدان قرار بگیرد، به سراپردهی خاندان عصمت و طهارت راه یابد، و خورشید فروزان امامت از برج او طالع گردد.
جالبتر اینکه بانوی بیهمتا، ملکهی دو سرا، مادر یوسف زهرا، و وعاء نور خدا، دخت یشوعا و از تبار حواریّون حضرت عیسی - علی نبیّنا و آله و علیه السلام - انتخاب شده است. خداوند حکیم از روی حکمت بالغهاش مادر فرمانروای جهان هستی حضرت حجّة ابن الحسن المهدی - عجّل الله تعالی فرجه الشّریف - را از کاخ امپراطوری قیصر روم و پایتخت بیزانس برگزیده است. او خواهد آمد (ویرایش دوم) - علی اکبر مهدی پور - مؤسسه انتشارات رسالت
| لینک |
اَللّهُمَ لا تَجعَلهُ اخِرَ العَهدِ مِن صيامي لِشَهرِ رَمَضانَ
وَاَعوذُ بِكَ اَن يَطلُعَ فَجرُ هذِهِ الَّيلَةِ الاّ وَ قَد غَفَرتَ لي
پروردگارا روزه گرفتن من در ماه رمضان را آخرين آن قرار نده. پناه ميبرم به تو از اينكه سپيده دم اين شب برآيد مگر آنكه مرا بيامرزي.
دعاي شب آخر ماه رمضان
به بهانهي خلقت او ما را آفريدهاند و آفرينش بر پايهي وجود او به پاست.
عباداتمان از آن جهت پذيرفتني است كه او را ميشناسيم
و ايمانمان از آن رو خواستني است كه او را دوست ميداريم.
چراغ هدايت را به دست او سپردهاند.
سعادت را در كشتي نجات او تضمين كردهاند.
سرچشمهي زلال دانش از درون خانهي او ميجوشد.
ميوههاي شاداب حكمت را بايد از باغستان معرفت او چيد.
روز و شب بر خوان احسان او ميهمانيم.
بر ما از مادر مهربانتر و از پدر دلسوزتر است.
هميشه به ياد ماست.
غم ما را ميخورد. براي گناهانمان آمرزش ميجويد. دعايمان ميكند؛
از خدا عافيتمان را ميخواهد و از ما يقين ميطلبد.
شميم آشنايي – سيد محمد هادي صدرالحفاظي
عيد سعيد فطر مبارك
| لینک |
هنوز شکوه مناجات های شبانه اش، درد دل های سینۀ کبریایی اش، نوای محزون صدایش، صدای مولای یا مولای گفتنش، التماس پر کشیدن و هجرت کردنش، بر دل پر آهم آتش می زند. پر کشید و بر عالمی غبار بی کسی نشاند.
شهادت اميرالمؤمنين حضرت علي عليهالسلام را به پيشگاه فرزندش حضرت حجت بن الحسن ارواحنا فداه تسليت ميگوئيم.
سلام.
در اين وبلاگ قصد داريم قطعههایی ناب، زیبا، اثرگذار، عاطفی یا استدلالی را از كتب مهدوي استخراج و همچون تابلويي در معرض ديد علاقمندان قرار دهيم.
| لینک |


